یکشنبه ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۹

اونور سکه

دوست داشتم یک بچه مارک‌باز بودم. پیرهن گوچی، شلوار پیِرکاردَن، جوراب ورساچه، کفش کَمِل و شورت و زیرپوش تامی می‌پوشیدم. اما نیستم. خیلی از چیزهایی رو که دوست داشتم باشم، الان می‌بینم که نیستم. و نمی‌دونم که دیگه حال و حوصله‌شو دارم که برم دنبالشون تا بشم یا نه. و مهمتر از اون اینه که پولشو ندارم که بشم. امروز بعد از یکماه روزه گرفتن اولین روزی بود که می‌شد صبحونه خورد. صبحونه خوردن رو خیلی دوست دارم. همچنین وقتی که پای کامپیوتر نشستی و داری کاراتو می‌‌کنی یهویی هوس کنی چایی یا قهوه یا هات چاکلت بخوری و بتونی. یکماه جلوی این خواسته‌هامو گرفتم. یکماه سعی کردم کمتر گناه کنم. و البته فکر می‌کنم توی این یکماه هم کمتر گناه کردم. توی این یکماهِ ماه رمضون، تمام جنبه‌های زندگی آدم بهم میخوره. خواب و خوراکم کاملاً قاطی شده بود و حال و حوصله هیچ کاری رو نداشتم. دلم بحال خودم می‌سوزه. نه اینقدر جرأتشو دارم که ادعا کنم یک آدم بی دین و ایمون هستم و قید نماز خوندن و روزه گرفتن رو بزنم و نه اینکه بگم کاملاً مطمئنم که روزه گرفتن بهترین فواید رو برای سلامتی جسمی و روحی من داره. از یک طرف می‌بینم که توی این یک ماه چقدر راندمان کارهام میاد پایین ولی از اون طرف دوست دارم این سختی کشیدن رو. چون به خدا و اسلام و قرآن ایمون دارم نمی‌تونم دستوراتشو نادیده بگیرم و برای خودم حکم صادر کنم که چون علم میگه روزه گرفتن ضرر داره پس من هم روزه نمی‌گیرم. اتفاقاً یه جورایی برام روشنتره که باید علیرغم همه این مشکلات روزه‌امو بگیرم. تنها یک دلیل برای این حرفم واسه خودم میارم و اونم اینه که "اگه آدم به یه چیزی اعتقاد داشته باشه بایس پای سختیهاشم واسته". اصلاً بنظرم خدا این روزه گرفتن رو علیرغم همه ضررهایی که برای بدن و زندگی آدم (خصوصاً زندگی انسان حاضر که زمین تا آسمون با زندگی آدم 1400 سال پیش فرق داره) داره واجب کرده اینه که یک محکی باشه برای اونایی که ببینن تا چقدر حاضرن پای عقیده‌شون سختی بکشن. اگه به چیزی اعتقاد داری نباید توقع داشته باشی که همیشه برای توی راحتی و آسایش بخواد. و یک دلیل دیگه هم اونکه بنظرم روزه گرفتن واقعی فقط نخوردن نیست. روزه واقعی توی این یکماه نگه داشتن دل و ذهن و زبونت از گناه کردنه. این یکی رو واقعاً تأثیرش رو توی خودم می‌بینم. توی این یکماه بیشتر مواظب رفتار خودم بودم. از این حرفها بگذریم که بحث کردن در مورد اعتقادات مذهبی بنظرم فایده‌ای نداره. از قدیم گفتن عیسی به دین خود و موسی به دین خود. بنظر من مذهب یک امر کاملاً فردیه و هر کسی آزاده اعتقادات خودش رو داشته باشه. داشتن هر اعتقادی تا زمانی که حقوق دیگران رو ضایع نکنه آزاده و تحمیل هر اعتقادی هم در زندگی انسانها ممنوع.

تنبلی و رخوت دیگه بسه. زندگی در حال گذره و اگه بخوای همینطور کنار وایستی و تماشا کنی از قافله عقب می‌مونی بد فرم. نباید بذاری زندگی روزمره و صبح تا شب سر کار رفتن و شب خسته افتادن تو تخت برات یه عادت بشه. اراده کن به کارهایی که دوست داری برسی. از زندگیت لذت ببر. زندگیتو اونجوری که دوست داری بساز. اینهمه درس خوندی و دکترا گرفتی واسه چی؟ نذار که فسیل بشی. میدونی که اگه بخوای میتونی. پس بخواه.