توي اين تعطيلات آخر هفته اي، به لطف مسافرت اعضاي خانواده و تنها شدن، فرصتي بسيار مناسب فراهم شد براي استراحت و لذت بردن از سكوت حاكم بر خانه. شنبه بعد از ظهر بطور ناگهاني حس سينما رفتن و ديدن فيلمي بر روي پرده نقره اي بزرگ به سرم زد. در نتيجه شال و كلاه كردم و به سمت پرديس سينمايي پارك ملت براه افتادم تا هم اين مجموعه تازه تأسيس رو كه تعريفش رو شنيده بودم ببينم و هم دو سه ساعتي فارغ از غم و غصه دنيا روي صندلي سينما ولو بشم و داستان زندگي بازيگرهاي فيلم رو دنبال كنم و باهاشون همدردي كنم. هوا هم بشدت سرد شده بود و سوز استخونسوزي مي وزيد. هنوز تموم طبقات پرديس ملت افتتاح نشده و در حال حاضر از طبقات ٢- تا همكف اون استفاده ميشه. فيلمهايي كه روي اكران بودن اكثرا فيلمهايي بودند كه با خوندن نقدهاشون ميدونستم فيلمهاي جذابي نيستن. مثلاً خيلي دلم ميخواست كه يك فيلم عاشق پيشگي لوطي گرايانه خوش ساخت از جناب مسعود كيميايي روي پرده مي بود و منم مي رفتم ميديدمش. مثلاً يه چيزي تو مايه هاي فيلم سلطان با بازي فريبرز عرب نيا و هديه تهراني كه خيلي ديدنش رو دوست داشتم. حال و هواي فريبرز عرب نيا توي اون فيلم خيلي به حال و هواي خودم ميخوره. اما متأسفانه فيلم محاكمه در خيابان رو اينقدر بد ساخته و اينقدر همه ازش بد نوشتن كه كوچكترين وسوسه اي براي ديدنش نداشتم. فيلمهاي ديگه هم همينطور بنظرم اومد مثل كتاب قانون، نيش زنبور و ... اما تيزر فيلم خواب ليلا كه بتازگي هم روي پرده اومده توجهم رو جلب كرد. مخصوصاً كيفيت بازيگرهاي اين فيلم دليل بر اين بود كه ميتونه فيلم خوبي باشه. بودن فاطمه معتمد آريا و پژمان بازغي در اين فيلم ميتونست دليل بر اين باشه كه ارزش ديدنش رو داره. واسه همين بليطش رو گرفتم و به سالن شماره ٤ در طبقه ٢- رفتم. فقط ٢ رديف از سالن مدرن سينما تماشاگر داشت. شروع فيلم و تيتراژش بنظرم خيلي خوب بود. فيلم در ژانر وحشت هستش و قصه جالبي داره كه كم و بيش بيننده رو تا آخر بدنبال خودش ميكشونه. در كل فيلم خوش ساختي بنظرم اومد و مخصوصاً فيلم برداري اون كه توسط كوهيار كلاري و با نظارت محمود كلاري انجام شده يه سر و گردن از بقيه مشخصه ها بالاتر بود. داستان فيلم هم در مورد دختري بنام ليلاست كه دختر بچه اي كه بقيه نمي بيننش و فقط اون مي بيندِش قصد كشتن ليلا رو داره و ليلا هم در صدد اين برمياد كه بدونه اين دختر كيه و چرا ميخواد اونو بكشه. در كشمكش اين قضيه با دكتري (پژمان بازغي) آشنا ميشه كه ميتونه آدمها رو به مرگ مصنوعي ببره و اونها با رفتن به اون دنيا براي چند دقيقه ميتونن ندونسته هاي زندگيشونو بفهمن. به اين ترتيب ليلا هم با رفتن به دوران كودكي خودش ميفهمه كه اين دختر كيه و قضيه نفرتش از كجا آب ميخوره. بنظرم بارزترين نكته منفي فيلم بازي ضعيف همين دختري بود كه نقش ليلا رو بازي ميكنه. در حاليكه براي بازي نقشهاي فرعي نظير خاله و دكتر از فاطمه معتمد آريا و پژمان بازغي استفاده شده يا مايا پطروسيان نقش يك خانم تن فروش رو بازي ميكنه ميشد براي نقش اول اين فيلم از يك بازيگر پخته تر استفاده كرد تا زحماتشون بيشتر به چشم بياد. اما در كل فيلم خوش ساخت از آب دراومده و به ديدنش ميارزه. ساختن فيلم در ژانر وحشت بتازگي در سينماي ايران باب شده و اخيرا هم فيلمهاي پارك وي به كارگرداني فريدون جيراني و حريم به كارگرداني رضا خطيبي با اين خميرمايه اكران شد. بنظرم خوب درآوردن يك فيلم وحشتناك با تجهيزات سينماي ايران كار سختي هستش. رضا خطيبي يه جورايي از دوستاي دور من هست كه يكي دوباري با هم بيرون رفتيم و مفصل گپ زديم. توي سرش ايده هاي جالبي داره كه اگه بتونه پياده كنه كارهاي جالبي ميشن. به شدت هم آدم باحالي هستش و توي اون دو سه ساعت از شدت خنده روده بر شدم. خدايا! اين خوشيهاي كوچك زندگي رو از ما مگير، چرا كه تنها دلخوشيمون توي اين روزهاي سرد همينهاست. چهارشنبه ۹ دسامبر ۲۰۰۹
خواب ليلا
توي اين تعطيلات آخر هفته اي، به لطف مسافرت اعضاي خانواده و تنها شدن، فرصتي بسيار مناسب فراهم شد براي استراحت و لذت بردن از سكوت حاكم بر خانه. شنبه بعد از ظهر بطور ناگهاني حس سينما رفتن و ديدن فيلمي بر روي پرده نقره اي بزرگ به سرم زد. در نتيجه شال و كلاه كردم و به سمت پرديس سينمايي پارك ملت براه افتادم تا هم اين مجموعه تازه تأسيس رو كه تعريفش رو شنيده بودم ببينم و هم دو سه ساعتي فارغ از غم و غصه دنيا روي صندلي سينما ولو بشم و داستان زندگي بازيگرهاي فيلم رو دنبال كنم و باهاشون همدردي كنم. هوا هم بشدت سرد شده بود و سوز استخونسوزي مي وزيد. هنوز تموم طبقات پرديس ملت افتتاح نشده و در حال حاضر از طبقات ٢- تا همكف اون استفاده ميشه. فيلمهايي كه روي اكران بودن اكثرا فيلمهايي بودند كه با خوندن نقدهاشون ميدونستم فيلمهاي جذابي نيستن. مثلاً خيلي دلم ميخواست كه يك فيلم عاشق پيشگي لوطي گرايانه خوش ساخت از جناب مسعود كيميايي روي پرده مي بود و منم مي رفتم ميديدمش. مثلاً يه چيزي تو مايه هاي فيلم سلطان با بازي فريبرز عرب نيا و هديه تهراني كه خيلي ديدنش رو دوست داشتم. حال و هواي فريبرز عرب نيا توي اون فيلم خيلي به حال و هواي خودم ميخوره. اما متأسفانه فيلم محاكمه در خيابان رو اينقدر بد ساخته و اينقدر همه ازش بد نوشتن كه كوچكترين وسوسه اي براي ديدنش نداشتم. فيلمهاي ديگه هم همينطور بنظرم اومد مثل كتاب قانون، نيش زنبور و ... اما تيزر فيلم خواب ليلا كه بتازگي هم روي پرده اومده توجهم رو جلب كرد. مخصوصاً كيفيت بازيگرهاي اين فيلم دليل بر اين بود كه ميتونه فيلم خوبي باشه. بودن فاطمه معتمد آريا و پژمان بازغي در اين فيلم ميتونست دليل بر اين باشه كه ارزش ديدنش رو داره. واسه همين بليطش رو گرفتم و به سالن شماره ٤ در طبقه ٢- رفتم. فقط ٢ رديف از سالن مدرن سينما تماشاگر داشت. شروع فيلم و تيتراژش بنظرم خيلي خوب بود. فيلم در ژانر وحشت هستش و قصه جالبي داره كه كم و بيش بيننده رو تا آخر بدنبال خودش ميكشونه. در كل فيلم خوش ساختي بنظرم اومد و مخصوصاً فيلم برداري اون كه توسط كوهيار كلاري و با نظارت محمود كلاري انجام شده يه سر و گردن از بقيه مشخصه ها بالاتر بود. داستان فيلم هم در مورد دختري بنام ليلاست كه دختر بچه اي كه بقيه نمي بيننش و فقط اون مي بيندِش قصد كشتن ليلا رو داره و ليلا هم در صدد اين برمياد كه بدونه اين دختر كيه و چرا ميخواد اونو بكشه. در كشمكش اين قضيه با دكتري (پژمان بازغي) آشنا ميشه كه ميتونه آدمها رو به مرگ مصنوعي ببره و اونها با رفتن به اون دنيا براي چند دقيقه ميتونن ندونسته هاي زندگيشونو بفهمن. به اين ترتيب ليلا هم با رفتن به دوران كودكي خودش ميفهمه كه اين دختر كيه و قضيه نفرتش از كجا آب ميخوره. بنظرم بارزترين نكته منفي فيلم بازي ضعيف همين دختري بود كه نقش ليلا رو بازي ميكنه. در حاليكه براي بازي نقشهاي فرعي نظير خاله و دكتر از فاطمه معتمد آريا و پژمان بازغي استفاده شده يا مايا پطروسيان نقش يك خانم تن فروش رو بازي ميكنه ميشد براي نقش اول اين فيلم از يك بازيگر پخته تر استفاده كرد تا زحماتشون بيشتر به چشم بياد. اما در كل فيلم خوش ساخت از آب دراومده و به ديدنش ميارزه. ساختن فيلم در ژانر وحشت بتازگي در سينماي ايران باب شده و اخيرا هم فيلمهاي پارك وي به كارگرداني فريدون جيراني و حريم به كارگرداني رضا خطيبي با اين خميرمايه اكران شد. بنظرم خوب درآوردن يك فيلم وحشتناك با تجهيزات سينماي ايران كار سختي هستش. رضا خطيبي يه جورايي از دوستاي دور من هست كه يكي دوباري با هم بيرون رفتيم و مفصل گپ زديم. توي سرش ايده هاي جالبي داره كه اگه بتونه پياده كنه كارهاي جالبي ميشن. به شدت هم آدم باحالي هستش و توي اون دو سه ساعت از شدت خنده روده بر شدم. خدايا! اين خوشيهاي كوچك زندگي رو از ما مگير، چرا كه تنها دلخوشيمون توي اين روزهاي سرد همينهاست.
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
0 نظر:
ارسال يک نظر