جمعه ۲۶ مارس ۲۰۱۰

روزگاری نو را بیآغاز

از یک روز قبل از تحویل سال 1389 به مشهد آمدهایم. پس از مدتها در جمع بزرگ خانواده بودن چه لذت دلنشینی دارد. لحظه تحویل سال در خانه مادر بزرگ و پس از آن برای تک تک اعضای خانواده دعا کردن و آرزوهای خوب داشتن و شام هم بر خلاف همه جا، خورشت خوشمزه فسنجان و قیمه مادر بزرگ. یکسال دیگر از زندگی ما گذشت و سال دیگری آغاز شد. سالی که گذشت پر بود از اتفاقات تلخ و شیرین. سالی که در تاریخ ایران ماندگار خواهد شد. سالی که بیشتر از هر زمان دیگری مفهوم "ملت" را فهمیدیم. با هم بودن را چشیدیم. بدون اینکه لبهایمان را باز کنیم با یکدیگر در خیابان حرف زدیم. از اینکه با تمام وجود درک کردیم که چقدر حس مشترک بین ماست به خود بالیدیم. از ترس فرار کردیم. گاز اشک آور استشمام کردیم و برای یکدیگر آتش ساختیم تا در پناه دود آن بتوانیم نفسی بگیریم. چشمم روشن است به سال 1389. آرزو می کنم که امسال سال مهربانی باشد برای همه ما و برای همه شما. سالی باشد که به آرزوهای زیبایتان برسید.

1 نظر:

پدرام گفت...

عید شما هم مبارک.
منم امیدوارم امسال سال رهایی و آزادی باشه.