ديشب خواب ديدم كه دارم نصف شبي توي هواي سرد توي يك كوچه تاريك قدم ميزنم و گريه ميكنم و آواز ميخونم. بعدش يك دختر خانم خوشگل از كنارم رد شد و بهم گفت كه خوش بحال اون دختري كه يه عاشق اينجوري داره. منم برگشتم و رفتم دنبالش و بهش گفتم منظورت چي بود؟ گفت كه تو اين دوره زمونه ديگه هيچ كي عاشق نميشه و عشق مرده و تو جزو آخرين بازماندگان نسل عشاق هستي. منم نه گذاشتم و نه ورداشتم و زود بهش گفتم ميتونم شمارتونو داشته باشم؟ اونم نه گذاشت و نه ورداشت و زود گفت كه بله خواهش ميكنم و از تو جيبش شمارشو بهم داد كه به يك آويز كليد خوشگل وصل بود. ديگه بعدشو يادم نيس كه چي شد. اي خاك بر سر من كه حتي وقتي تو خوابم عاشق ميشم نميتونم به عشقم وفادار بمونم. آرزوي اينكه يه بار مثل بچه آدم يه خواب ببينم كه تعبير درست و حسابي داشته باشه و يه نكتهاي توش نهفته باشه كه بدرد دنيا و آخرتم بخوره به دلم مونده لامصب.
پنجشنبه ۶ ژانویهٔ ۲۰۱۱
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
9 نظر:
چه خواب با مزه ای......
عشق چیزی است که بیشتر از هرچیزی داشتنش را دوست داریم..وبیشتر از هر چیزی دادنش را دوست داریم وهیچ کس در نمی یابد که عشق همان چیزی است که همواره داده وپذیرفته نمی شود.
خدا نكشتت!!!!!!!!!!
تو خواب هم؟؟؟؟!!!!
اشکالی نداره یه توضیح در مورد چهره ی اون خانوم بدین؟
اگه چیزی یادتون مونده.
من چند بار یه خواب مشابه این دیدم… به این صورت که لباس سفید عروسی تنم بوده… بعد توی خیابون بین مردم راه میرفتم و گریه میکردم….این خواب رو هر بار وقتی توی رابطه ای بودم و دیدم به مدت کوتاهی رابطه واقعی که داشتم به هم خورده… البته خواب زن چپه! به خواب تو بازم امید بیشتری هست!
واي! چي همه ناشناس اينجا رو ميخونه!
ناشناس شماره 4: چرا متاسفانه اشكال داره. اين يه رازه. نميتونم بگم كه چه شكلي بود :)
agha Moshtaba, eshgh ra na dar khab ke dar bidari va na besyar door ke hamin nazdikiha bejooy, mitarsam ke ziadi azash door beshi o ke zood dir mishavar in roozha !!!
ميدوني چرا ناشناس
چون تو اين زمونه متأسفانه آدمها اونقدر از هم دور شدند و اينقدر رابطهها همراه با شك هست كه اگه ودتو معرفي كني ديگه نميتوني به يه دوست قديمي سر بزني و از حالش با خبر بشي
مثل صدها دوستيه ديگه كه به خاطر همين شكها و شايعات بياساس از بين رفته و دوستها حتي يادي از هم نميپرسند!!!!
اميدوارم خيلي زود نيمه گمشده واقعي خودتو پيدا كني. به قول سهراب:
چشمها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد.
يه جور ديگه ببين. شايد خيلي بهت نزديك باشه. اونقدر كه وجودش برات عادي شده. شايد بارها فقط نگاهش كردي ولي نديديش.
به قول دوستمون اين روزها خيلي زود دير ميشه.
مواظب خودت باش
دوست قديمي
من همون ناشناس شماره 4 هستم....
شما اگه نگی اون چه شکلی بود،ولی من می دونم که اون چه قیافه ای داشت، شاید به زودی اون رو ببینی....
این دنیا عجیبتر و خارق العاده تر از اونیه که ما بخواهیم درک کنیم......
خوب باشید
ارسال يک نظر