امروز يكي از همكارام كه دو سه سالي از من كوچيكتره شيريني بچه دار شدنش رو آوُرد سر كار. خيلي هم خوشحال بود. با خودم كه فكر كردم ديدم كه من چقدر هنوز از حس پدر شدن دورم. هنوز مادر بچههامو انتخاب نكردم! اول بايد مادرشون رو انتخاب كنم. بعدش با هم آشنا بشيم. بعدش از هم خوشمون بياد. بعدش همديگه رو دوست داشته باشيم. بعدش عاشق همديگه بشيم. تا اينجاش خودش ميشه دو سه سال ديگه! بعدش بخوايم با هم ازدواج كنيم. بعدش با هم ازدواج كنيم. اين ميشه چار پنج سال ديگه. بعدش كلي دو نفره صفا كنيم و مسافرت بريم و زندگي كنيم. بعدش اگر هر دو تامون خواستيم، اونوقت بچه دار بشيم. فكر كنم ميشه حداقل هف هش ده سال ديگه! اي واي! مادرجون! يعني من تا ده سال ديگه حس امروز همكارم رو نميتونم تجربه كنم. چقدر بد! تازه بچه اولمون بايستي دختر باشه. اگه پسر شد خانمم بايد بچه رو بندازه تا يه دختر به دنيا بياره. واسه همين ممكنه ده سال هم بيشتر طول بكشه. ولي من اينطوري دوس ندارم. دوس داشتم الان بابا بودم. دوس داشتم الان كه خسته و كوفته از سر كار برميگشتم خونه، بچهم ميدوييد درو باز ميكرد و ميگفت شلام بابايي، شلام بابايي. آخ كه من قربونش برم. به قول پدر خدا بيامرزم خدا آخر و عاقبت منو با اينهمه بي عرضهگي به خير كنه.
سهشنبه ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۱۱
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
5 نظر:
اين كه خوبه
من يكي از دوستام وقتي زنگ ميزنه وسط صحبتهامون بچهاش ميگه مامان بهم ديكته نميگي (كلاس دوم هست).
تازه من بايد باباي بچه رو پيدا كنم بعد آشنا بشيم بعد من ازش خوشم بياد بعد اون خوشش بياد. بعد تازه از ازدواج نترسه. بعد اون جرأت كنه به مامانش بگه، خوب مامانها رو كه ميشناسي همه فكر ميكنن دخترها ميخوان پسراي گلشون رو تور كنن. هرچقدر هم دختر خانم كمالات داشته باشه اما خوب پسند نميشه. بعد كه به مامانش گفت و اومدن خواستگاري باباي من راضي بشه به اونا دختر بده و بعد...بعد....بعد... بعد.........
فكر كنم حداقل ١٠ سالي وقت لازمه
گاهي فكر ميكنم اي كاش بهزيستي اجازه سرپرستي بچه رو به خانمهاي مجرد هم ميداد.
اما خوب شما بجنب. نذار دير بشه. باباي خوبي ميشي شما آقاي دكتر
آره دست رو دلمون گذاشتی دکتر جون... من تک تک دوستام دارند مامان می شن و شدند...اوایل بیخیال بودم اما دفعه قبل که یه دوستی رو دیدم که هم سنیم و بچه داره یهو یادم اومد که من دلم چقد نی نی می خواد ...ولی حیف که باباش رو پیدا نکردیم!
حالا کو یکی که خوش تیپ باشه،تحصیلات عالیه ،خونواده ی خوب داشته باشه... یه عالمه مهربون باشه در ضمن چشم و دلپاک بودن هم رو بذارید تنگش....اوه ه ه ...بعد من از اون خوشم بیاد...اون از من خوشم بیاد....بعد یه عالمه باید بگذره که ببینیم می شه زیر یه سقف زندگی کنیم یا نه...........
وای وای وای ...فک نکنم بتونم حالا حالا مامی بشم.....
اما امیدوارم که خیلی خیلی زودتر از 10 سال پیش بیاد که دَدی بشی دکی جون...
حالا چرا حتما باید دختر باشه؟! شما که خودت تک پسر هستی
دكتر جان
همه رو ياد ني ني انداختي
مشكل خودت يادت رفت نه؟؟
پیدا کردن مادر بچه خیلی کار مهم و سختیه.......گاهی به آسانی در انتخاب اشتباه می کنیم......ظواهر ملاک درستی نیست.....اما اسیر ظاهر می شیم و.......
من فکر می کنم که هر چه سنتون می ره بالاتر سختگیرتر می شید و این اصلا خوب نیست چون تجربه ثابت کرده اونهایی که سنشون رفته بالا از ترس اینکه تنها نمونند موقع ازدواج یهو زیادی از حد آسون گیر می شن و کسی رو انتخاب می کنند که چندان در حد خودشون نیست و خیلی پائینتره ،و کیس های بهتر از اون رو در طی سالهای تلف شده ی عمرشون کنار گذاشته بودن...
هر چند ازدواج کردن مایکروویو نیست که زود به عمل بیاد،بلکه باید روند خاص خودش رو طی کنه،با این حال امیدوارم سرنوشت شما مثل اونهایی که گفتم نشه.
ارسال يک نظر