دوشنبه ۲۴ ژانویهٔ ۲۰۱۱

گوشي رو وردار تا صدات يه ذره آرومم كنه

من فكر مي‌كنم وقتي توي يك رابطه، يكي از طرفين مورد خيانت واقع مي‌شه، حالا به هر نحوي چه برقراري يك رابطه عاطفي موازي ديگه و چه برقراري روابط صرفاً فيزيكي با افراد ديگه، همونقدر كه فرد خيانتكار مقصره، اوني هم كه بهش خيانت شده تقصير داره. يعني مقصر نيست‌ها، اما اونهم در پيدايش اين خيانت و فراهم كردن بسترش نقش داشته. اول از همه اينو بگم كه دارم در مورد دو تا انسان نرمال حرف مي‌زنم كه خواسته‌ها و نيازهايي طبيعي دارن و انتظاراتي مافوق تواناييهاي يك انسان نرمال هم از طرف مقابلشون ندارن. تقصير طرف مورد خيانت واقع شده هم اينه كه حالا بهر طريقي كه ممكنه توي رابطه‌شون اتفاق افتاده باشه، نتونسته طرف مقابلش رو تمام و كمال جذب خودش كنه. بالاخره يه جايي از كارش يه جوري بوده كه طرف مقابل يك خلأ در رابطه‌شون احساس كرده و سعي كرده كه اون خلأ رو با برقراري رابطه با فرد ديگه‌اي پر كنه. اگه تمام خيانتهايي رو هم كه تا حالا در طول تاريخ اتفاق افتاده آناليز كنين مي‌بينين كه به همين ريشه مي‌رسه.  حالا ممكنه اين سوال پيش بياد كه مگه آدمها مي‌تونن هر خواسته‌اي از طرف مقابلشون داشته باشن؟ مسلماً نه. اما قبلش بايد از خودت بپرسي كه يا بالاخره تو اين آدم رو بعنوان كسي كه دوس داري باهاش در ارتباط باشي انتخاب كردي يا نه. اگر انتخاب كردي و اين انتخاب هم با آگاهي از خواسته‌هاي اون و شرايط خودت بوده، ديگه بعدش شايد خيلي منصفانه نباشه كه ازش انتظار داشته باشي از معيارهاي خودش چشم پوشي كنه. حالا واسه اينكه ذهناي منحرفتون رو از اون جاهاي تنگ و باريكي كه رفته بيارم تو مسير اصلي بحث يك مثال مي‌زنم: فرض كنين كه من پسري هستم با تحصيلات، شغل و درآمد مناسب، شخصيتي محترم ولي قد و قيافه‌اي معمولي. از قضا با دختر خانمي وارد فاز مي‌شم كه علاوه بر مهم بودن اون پارامترهاي اوليه من براش، بدليل قد و قواره و ظاهر خودش، خوشگل و مانكن بودن طرف مقابل هم براش خيلي مهمه. دوس داره كه دوستش علاوه بر تحصيلات و شغل خوب، يه پسر يك و نودِ شيكم سيكس پك و قيافه تو مايه‌هاي كِوين كَستنِر باشه. خب اين دختر خانم اگر بخاطر معيارهاي اوليه بخواد با پسري كه فقط اونا رو داره يه رابطه رو شروع كنه، شما شك نداشته باشين كه ته ذهنش حداقل تا يك مدت زماني پتانسيل اينكه بخواد با يكي ديگه هم شانسش رو امتحان كنه و گزينه‌هاي ديگه رو محك بزنه داره. ممكنه در ظاهر هم خيلي با شما (اگه اون پسره هستين) اوكي باشه و چيز خاصي هم نگه، اما اگه بتونين يه حركت خفي بزنين و به پسورد ايميلش يا اكانت فيس بوكش يا مسيجهاي موبايلش دسترسي پيدا كنين، اونوقته كه ميفهمين تا حالا دنيا دست كي بوده و من چي ميگم :) حالا دو حالت داره: يا شما از اين دختر خانم خوشتون اومده طوري كه نمي‌تونين به راحتي بيخيالش بشين يا نه، بودن و نبودن اون براتون علي‌السويه‌س. اگه خوشتون نيومده كه هيچي. مي‌تونين بهش يا مثل يك جنتلمن بگين كه اين قضيه رو مي‌دونين كه براي اون ايده‌آل نيستين و رابطه رو تموم كنين و يا هم نگيد و يه بهونه ديگه‌اي بيارين و خلاصه كات كنين. حتي ممكنه هم كه بي‌ظرفيت بازي دربيارين و بگيد كه ايميلهاش يا مسيجهاش رو خونديد و مي‌دونيد كه با كساي ديگه‌اي هم يه جورايي هستش يا بدش نمياد آدماي ديگه رو هم يه تستي بزنه و اين قضيه رو كاملاً به روش بياريد و يه دعواي دُرُس حسابي هم راه بندازين. اما اگه خوشتون اومده ... آخ آخ آخ. بميرم برات مادر كه تو چي مي‌كشي. از يه طرف باهاش اوكي هستيد. اونم با شما اوكيِ. وقتايي كه با هم حرف مي‌زنين و مي‌رين بيرون بهتون خوش مي‌گذره و كلي حال مي‌كنين. خلاصه كانتِنت هستين و حس خوبي به لايف دارين. از يه طرف هم ته دلتون مي‌دونين كه اون هنوز شما رو بعنوان يه فرد ايده‌آل خودش انتخاب نكرده. هنوز توي ذهن و قلبش دنبال ايده‌آل خودش مي‌گرده. اونوقت من اگه جاي شما بودم مي‌دونين چيكار مي‌كردم؟ مي‌ذاشتم راحت باشه. مي‌ذاشتم زمان بياد و بره و ارزش خودش رو نشون بده. به روش نمي‌آوردم. مي‌دونين چيه؟ زمان خيلي با ارزشه. همه چيز رو روشن مي‌كنه. آخه چرا بخوام عجله كنم؟ از دو حالت كه خارج نيس: يا شما خودتونو قبول دارين يا ندارين. اگه دارين پس بزارين رابطه‌تون بره جلو. لِت ايت گُو. يا اينقد خوبيها و خصوصيات شما براش برجسته مي‌شه كه شما مي‌شين همون آدمي كه مي‌خواد. ديگه بقيه چيزا براش بي‌ارزش مي‌شن. شما رو با تمام اونچيزي كه هستيد سِلِكت مي‌كنه و كمبودي نمي‌بينه. شما هم كه دوسش دارين. ديگه چي مي‌خواين از اين بهتر؟ يا نه ديگه. فوقش نمي‌تونه بالاخره با اين قضيه كنار بياد و خلاصه نمي‌تونه شما رو بعنوان دوست فابش بپذيره. اونوقت ديگه تمومش مي‌كنين. تا زماني كه احساس مي‌كنين بودنتون با هم به شما و اون لطمه‌اي نمي‌زنه، بمونين. چرا مي‌خواين بياين بيرون؟ يا چرا مي‌خواين به زور خودتونو بهش تحميل كنين؟ بزاريد عشقتون يك عشق آزاد باشه. فيري لاو. سعي كنين براي يكبار هم كه شده لذت يك عشق بي مرزِ آزاد رو تجربه كنين. مي‌دونين چيه؟ حداقل حُسنش اينه كه يه شكل ديگه‌اي از زندگي رو هم تجربه مي‌كنين. به حسهايي كه در خودتون مي‌شناسين يكي ديگه هم اضافه مي‌شه. به سوي همين چراغي كه بالاي سرم روشنه، حسهاي آدمها هيچ حد و مرز و محدوديتي نداره. اگه ما خيليهاشون رو توي خودمون پيدا نمي‌كنيم فقط بخاطر اينه كه خودمون نمي‌خوايم.

4 نظر:

ناشناس گفت...

تشخیص مرز بین تحمیل نکردن و موندن خیلی مهمه. ممکنه هیج وقت خوبی هاتو نبینه و درک نکنه پس آیا بازم موندن ارزش داره؟

ناشناس گفت...

دوست قدیمی جوابش اینه:قطعا نباید با چنین آدم غیر قابل اطمینانی ادامه رابطه داد...
چون هر چه قدر که بمونین به انتظار اینکه شاید اون شما رو بهتر بشناسه و در آینده احتمال داشته باشه که عاشقتون بشه،قضیه بدتر می شه و درنهایت اونی که تلاش می کنه برای ادامه ی اون رابطه، ضربه ی شدید عاطفی می خوره...من همیشه شما رو از این جهت که آدم صفر و یکی هستین تحسین می کردم، اما این نوشته خلاف گفته هاتون بود... وقتی دختری یا پسری علاوه بر رابطه ای که با طرف مقابلش داره دوست داره دیگران رو هم بسنجه چه تضمینی هست که دو فردای دیگه توی زندگی مشترکش به همسرش وفادار باشه و نخواد باز هم دیگری رو محک بزنه و رابطه داشته باشه؟ چنین شخصی وقتی خلائی در رابطه با همسرش پیدا کنه به سرعت به بیرون از چهارچوب زندگی مشترکش کشیده می شه تا اون خلائ رو جبران کنه...گذشت زمان خیلی خوبه اما نه در اینجا،چون باعث می شه که در یک گرداب عاطفی غرق بشی و در نهایت برای طرف مقابلت که فرقی نمی کنه چون گزینه های دیگه رو هم داره و می ره به سراغ اونهای دیگه که یه تستی بکنه!
به دنبال کسی باشید که وقتی با شماست سعی کنه روی رابطه ی خودش با شما فوکوس کنه،چون این آدم قصدش زندگی مشترک و پایبند بودنه،نه اونی که حواسش جای دیگه هم هست،یا به قول عامه تر سر و گوشش می جنبه...متاسفانه این مرضی هستش که این روزها گسترده هم شده و عامل خیلی از طلاقهاست،طرف می گه جسمم پیش همسرمه اما فکر و قلبم پیش یکی دیگه!

پدرام گفت...

من توی چنین رابطه ای بودم.در نهایت خودم تمومش کردم الانم خیلی راضیم.
من نظر فرد بالایی رو بسیار پسندیدم.شما اگه با اصطلاحا نقشه عشق اون طرف همخونی نداشته باشید این رابطه به جای خوبی نخواهد رسید.

یکتا گفت...

خیانت....خیانت....خیلی واژه ی تلخیه... اینو زیاد قبول ندارم که فرد مورد خیانت هم مقصره!
من نظیر چنین رابطه ای رو تجربه کردم. با پسری دوست بودم که رابطه ای صمیمانه و محترمانه ای بین ما بود...تا اینکه بعد از مدتی خیلی اتفاقی فهمیدم که با چند نفر دیگه هم رابطه داشته و داره و اونهم در مواردی خیلی خیلی خصوصی! واقعا از فهمیدنش ناراحت شدم ،اما جلوش اصلا به روی خودم نیاوردم به خودم گفتم من باید خود واقعیم رو بهش نشون بدم تا بالاخره عاشق من بشه،زمانی رو که با هم می گذروندیم با من رفتارش عالی بود و من هم از جون و دل بهش محبت می کردم و احساسم رو به پرواز در آورده بودم،نه اینکه مصنوعی عمل کنم بلکه من واقعا دوستش داشتم و خودش هم بهم گفت که شخصیتم رو دوست داره، در ظاهر با من خیلی جنتلمن و خوب بود اما رابطه ی خودش با دیگران رو هم حفظ می کرد...بعد از مدتی دیگه طاقت نیاوردم ...من دائما داشتم از درون خودم رو می خوردم،آخرش حس بدی بهم دست داد،اینکه احساس می کردم چقدر دارم خریّت می کنم می دونی احساس کردم شخصیتم داره خورد می شه دیگه غیرتم اجازه نداد و همه چیز رو در یک روز تموم کردم.اون روز وقتی میومدم خونه خیلی احساس خوبی داشتم...اینکه دیگه رها شدم...