چهارشنبه ۹ فوریهٔ ۲۰۱۱

دانشگاهي كه براي هيأت علمي در اون اقدام كرده بودم جواب مثبت داد و اين ترم هم برام دو تا درس كلاس گذاشته. ديروز اولين جلسه كلاسها بود. حالا با اينهمه كاري كه تو محل كارم دارم دانشگاه هم بهش اضافه شد. ولي خيلي خوشحالم. درس دادن سر كلاس رو بيشتر از هر كار ديگه‌اي دوست دارم و حس خيلي خوبي بهم مي‌ده. منتها بديش اينه كه يكي از درسا رو براي بار اوله كه تدريس مي‌كنم و برا همين واسه مطالبش بايد زياد وقت بذارم. قرارداد دانشگاه هنوز طول ميكشه تا آماده بشه اما فكر كنم كه از سال ديگه بيشتر دانشگاه باشم و دو سه روز در هفته رو بيام اداره. با اين مديري كه من دارم و حسابي كه روي كار اينجا باز كرده، فكر كنم وقتي بهش بگم كه ميخوام كمتر بيام حسابي بخوره تو پرش. يكم هم بزارين حرفاي خاله زنكي بزنم. اين آقاي مدير كه زن و بچه داره و كلي هم در مورد اخلاق كاري هميشه واسه همه سخنراني ميكنه، چند وقتيه كه با يك خانمي كه همسرش رو طلاق داده و قبلاً اينجا كار مي‌كرده دوست شده. حالا نمي‌دونم رو چه حسابي ورداشته دوست دختر جونشو آورده اينجا سر كار. آخه يكي نيس بهش بگه جناب دكتر عقل كل! يه خورده با خودت فكر نمي‌كني اين قضيه چقد مي‌تونه واست گرون تموم بشه. همه هم خبر دارن كه اينا با همن. اون دختره رو بگو كه چقد پر روئه! راس راس اومده اينجا بعدش هر كاري هم كه دلش ميخواد مي‌كنه! بدون اينكه از منشيش اجازه بگيره صاف يهو ميره تو اتاقش! اگه بدونين منشيه چقد به خونش تشنه‌اس! كارايي رو هم كه بقيه بهش ميگن بيا كمك كن ميگه نه، من اينكارا رو نمي‌كنم! چقد پر رو! آخه شما دخترا چرا اينقد پر روئين بخدا؟ خلاصه اينروزا اينجا وضعيتيه كه بايد بياين و ببينين. پريروز هم‌اتاقي اين خانم كه خيلي سرش شلوغ بوده و مجبور بوده كلي تلفن به اينور و اونور بزنه و از اتاقش هم هي بره بيرون پيش بقيه و برگرده، باعث شده كه اعصاب خانم ناراحت بشه. اينم ورداشته زود به دوست جونش جناب مدير گفته. مدير ما هم مثل يك مرد بي عقل و كوچيك زود ورداشته  زنگ زده به منشيش كه به فلاني بگو زياد تو اتاقش شلوغ نكنه. بنظرم ايشون نويزش زياده و بي‌دليل بين اتاقها تردد ميكنه! مردك ديوانه! آخه اين چه كاريه كه تو مي‌كني؟! يعني واقعاً مردها اينطوري هستن؟ يعني منم همينطوريم؟ خلاصه هيچي ديگه. دختر همكارم هم بعدش اومد پيش من داشت از ناراحتي مي‌مرد طفلك. منم رفتم به سر كار عاليه گفتم امروز كار ايشون خيلي زياده و لطف كنين شلوغي اينجا رو تحمل كنين. خانمه چون از قبل منو ميشناسه ديگه هيچي نگفت و با اوقات تلخي موند اونجا. امروز اومديم سر كار ديديم اتاقشو عوض كرده رفته توي اتاق جلسات كه اكثراً خلوته يك ميز و كامپيوتر واسش گذاشته و اونجا نشسته. خلاصه اينكه عشق ميانسالي عنقريبه كه ممكنه اينجا طوفاني بپا كنه.

5 نظر:

ناشناس گفت...

بله...تلخه ولی 90 درصد آقایون اینحورین متاسفانه

ناشناس گفت...

بله...تلخه ولی 90 درصد آقایون اینحورین متاسفانه

پدرام گفت...

آقا مجتبی این همون دانشگاه قبلیست؟همون دانشگاه خودمون؟
راستی چرا شمام فیل تر شدی؟؟؟از تعجب شاخ درآوردم!!

ناشناس گفت...

پ ی ل ت ر شدین....خیلی وقته آپ نکردین... امر خیری در پیشه؟ ما رو هم خبر کنین...خوشحال می شیم...

امیدوارم شما مثل رئیستون نشین...خیلی بده...

ناشناس گفت...

پ ی ل ت ر شدین....خیلی وقته آپ نکردین... امر خیری در پیشه؟ ما رو هم خبر کنین...خوشحال می شیم...

امیدوارم شما مثل رئیستون نشین...خیلی بده...